X
تبلیغات
بیا با هم بخندیم و گریه کنیم

بیا با هم بخندیم و گریه کنیم
بنام خدایی که در هر شرایط پیشم بود....خدا جونم عاشقتم..........
لینک دوستان
w
دانشجویان گرامی به لحظات ملکوتی “غلط کردم از ترم بعد میخونم” نزدیک میشویم !

.

.

.

.


 دقت کردین هر استادی که اول ترم با لبخند وارد میشه آخر ترم اشک شما رو درمیاره ؟

پ.ن:یعنی دارم پر استرس ترین روزای عمرمو سپری می کنم....

پ.ن:کتابارو که وا می کنم می بینم 3 ساعته تو یه صفحم....می بندم می خوابم تا شاید تو خواب بفهمم(:

پ.ن:هه اینقده دلم گرفتهـــــــــــــــــــــــــــــ که نگو

می شه یکی بگه من چجوری ریاضی عمومیو پاس کنم آخهـــــــــــــــ؟؟؟

.پ.ن:راسی یه مدت دیر به دیر میام...تا خیر سرم هرچی تا حالا نخوندمو بخونم):

[ سه شنبه سی و یکم اردیبهشت 1392 ] [ 2:1 PM ] [ تارا ]

دستمو بریدم رو لباسم یه لکه خون ریخته ، شستمش پاک نشده … 

به مامانم میگم خون با چی پاک میشه ؟ 

از اون اتاق داد زد : خون فقط با خون پاک میشه ! 

من :| 

فیلم هندی :| 

سازمان خون :| 

شاهرخ خان :| 

آمیتا چاخان :| 

شعبون بی مخ :|

[ دوشنبه سی ام اردیبهشت 1392 ] [ 1:37 PM ] [ تارا ]

جواب منطقی اکثر پدرهای ایرانی در مقابل اجازه گرفتن فرزندانشان برای انجام کاری : ۱) اگر قبلا کسی آن کار راانجام نداده باشد : آخه کی تاحالا همچین غلطی خورده که تو میخوای بخوری؟!!! ۲) اگر قبلا کسی آن کار راانجام داده باشد : حالا هرکی هر غلطی کرد تو هم باید بکنی؟

[ یکشنبه بیست و نهم اردیبهشت 1392 ] [ 1:15 PM ] [ تارا ]

هیچوقت نتونستم مثل فیلما شیك مسواك بزنم، هر بار مسواك میزنم كم مونده از گوشام كف بزنه بیرون

[ شنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1392 ] [ 1:15 PM ] [ تارا ]

بابام از خونه رفت بیرون ماشین رو روشن کرد و رفت یه دیقه بعد دوباره صدای ماشین بلند شد و بوق های ممتد بابام . پریدم تو کوچه میگم چی شده بابا؟ میگه یعنی تو با این هیکل گندت نمی فهمی وقتی بوق می زنم یعنی گوشیمو جا گذاشتم وردار بیار!!!!!!! خدا وکیلی راست میگه نمی دونم چرا اینو نفهمیدم! چند وقتیه خیلی خنگ شدم!!!

[ جمعه بیست و هفتم اردیبهشت 1392 ] [ 1:13 PM ] [ تارا ]

یه عدد بین 10 تا 20 انتخاب کن. اون عدد رو با 32 جمع کن. حاصل رو ضرب در 2 کن.حاصل رو منهای 1 کن.حالا چشماتو 5 ثانیه ببند.

همه جا تاریک شد . درسته؟؟؟

ما اینیم دیگه

[ پنجشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1392 ] [ 1:4 PM ] [ تارا ]

امروز تولد داداشمه....

خیلی خوش حالم...

دوست داشتم واسش یه جشن مفصل بگیرم....ولی خب در حد وسعم واسش یه کادو و کیک و شمع و..... گرفتم...

الان بیرونه می خواستم سوپرایزش کنم و تا اومد خونه رو سرش برف شادی بریزمو و حسابی غافلگیرش کنم...

منتظرم ولی فک نکنم حالا حالا ها بیاد....پای تلفن که عصبانی بود ):

الان احساس می کنم پژمرده شدم.....

خیالی نیست .....

مهم اینه تولد داداشمه و من صمیمانه خدارو شاکرم که داداش خوبم رو دارم

خدا جون مرسی که تو این روز زیبا داداشمو به دنیای قشنگت آوردی

[ چهارشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1392 ] [ 8:14 PM ] [ تارا ]
الله اکبر همیشه معنی خدا بزرگ است نمیده!!!

تو خونه ی ما معانی از قبیل صدای تلویزیون رو کم کن،زیر گاز رو خاموش کن،از توی اون یخچال چی میخوای ذلیل شده و... رو هم میده!!!
بعله

[ یکشنبه بیست و دوم اردیبهشت 1392 ] [ 1:59 PM ] [ تارا ]
هـر وقـت حوصـله نـدارم ایـن همـه صفحـه رو ببنـدم و کامپیوتر رو خامـوش کنـم،

کلیــد سـه راهـی رو از پاییـن با پـام میزنـم...
و خطـاب بـه کامپیوتـر میگـم : فکــر کـن بـــــرق رفــت!

[ شنبه بیست و یکم اردیبهشت 1392 ] [ 1:59 PM ] [ تارا ]
سلام...

خوبید؟

بچه ها دارم میرم مشهد....

حلال کنید....

[ سه شنبه هفدهم اردیبهشت 1392 ] [ 2:46 PM ] [ تارا ]

تلفن خونمون زنگ خورد برداشتم بجا اینکه بگم الو بله

گفتم بلو اله

طرف هم قاطی کرد گفت سلو الام

[ یکشنبه پانزدهم اردیبهشت 1392 ] [ 10:0 PM ] [ تارا ]

تو کلاس داشتم با دوستم پچ پچ میکردم استاد اومد با خط کش بهم اشاره کرد و گفت:

تهِ این خط کش یه آدم ابله وجود داره...

منم گفتم: استاد منظورتون کدوم تهشه...:|

نمیدونم چی شد که اخراجم کرد!!!

[ یکشنبه پانزدهم اردیبهشت 1392 ] [ 9:32 PM ] [ تارا ]
از یه اسب میپرسن چرا هر کس تورو میبینه سوارت میشه؟
اون اسب جواب نداد. سرشو انداخت پایین و هیچی نگفت.
میدونید چرا؟؟؟
چون اسبا نمیتونن حرف بزنن.
نه واقعا انتظار داشتین اسبها حرف هم بزنن؟:|

[ شنبه چهاردهم اردیبهشت 1392 ] [ 2:12 PM ] [ تارا ]
خواهرزادم رفته مهد کودک یه دختر سفید با موهای خیلی روشن دیده ، به مامانش گفته : مامان این دختره چرا انقدر کمرنگه؟

[ شنبه چهاردهم اردیبهشت 1392 ] [ 2:11 PM ] [ تارا ]

دیدین تو تبلیغ گوشی جی ال ایکس میگه “یه پله بالاتر از رویای تو…..”

حالا فکر کن رویای ما چی هست که این گوشی یه پله بالاترشه :|


[ شنبه چهاردهم اردیبهشت 1392 ] [ 2:8 PM ] [ تارا ]

یه روز یه پسر انگلیسی میاد با طعنه به یک پسر مسلمون میگه:

چرا خانوماتون نمیتونن با مردا دست بدن یا لمسشون کنن؟؟

پسر مسلمون لبخندی میزنه و میگه:

ملکه انگلستان میتونه با هر مردی دست بده؟و هر مردی ملکه انگلستانو لمس کنه؟

پسره انگلیسی با عصبانیت میگه:

نه!مگه فرد عادیه فقط افراد خاصی میتون با ایشون در رابطه باشن!!!

پسر مسلمون میگه:

خانومای ما همه شون ملکه هستن!!!

[ جمعه سیزدهم اردیبهشت 1392 ] [ 12:27 PM ] [ تارا ]

توی شبکه پنج برنامه ی به خانه برمیگردیم، یه بخشی وجود داره به نام “اینجا و اونجا”!
اونوقت مجری برنامه میگه: به اینجا و اونجای ما خوش آمدید …!

[ پنجشنبه دوازدهم اردیبهشت 1392 ] [ 12:31 PM ] [ تارا ]

نهنگ،نهنگ

:(

خواهش من از لپ تاپم وقتی هنگ می کنه و به پرت پرت میفته!!!

[ پنجشنبه دوازدهم اردیبهشت 1392 ] [ 12:22 PM ] [ تارا ]

دوش از سرور غیبم  / بر گوش دل ندا شد

گفتا زجای برخیز، / عالم پر از صفا شد

ظاهر فروغ زهرا-س /  از بیت مصطفی شد . . .

[ پنجشنبه دوازدهم اردیبهشت 1392 ] [ 12:19 PM ] [ تارا ]

ماشین لباسشویی خونمون خییییلیییییی پیشرفتست.

کاری به این نداره چه رنگی بهش لباس تحویل میدی

نگاه میکنه ببینه چه رنگی بهت میاد

همون رنگو بهت تحویل میده !

[ چهارشنبه یازدهم اردیبهشت 1392 ] [ 2:47 PM ] [ تارا ]
.: Weblog Themes By Weblog Skin :.
درباره وبلاگ

سلام من تارا هستم...دختری که دوست داره شادیهاش رو با شما تقسیم کنه...وغم هاش رو تو خلوتش قورت بده.............من دختری با اسانس شادی هستم چون به شعار خودم ایمان دارم و شعار من اینه " زندگی شیرینه مثل شکلات"....
شکلات شیرینش خوبه ولی تلخش خالصتر و با ارزشتره.....پس سختی های زندگی هستند که به زندگی معنا میدهند.......